![]() |
![]() |
|
| دل که آشفته’ روی تو نباشد دل نیست/ آنکه دیوانه’ خال تو نشد عاقل نیست |
|
ای هفت سالگی ای لحظه شگفت عزیمت بعد از تو هر چه رفت، در انبوهی از جنون و جهالت رفت بعد از تو پنجره که رابطه ای بود سخت زنده و روشن میان ما و پرنده میان ما و نسیم شکست شکست عروسک خاکی که هیچ چیز نمی گفت، هیچ چیز بجز آب،آب،آب در آب غرق شد بعد از تو ما صدای زنجره ها را کشتیم و به صدای زنگ، که از روی حرف های الفبا بر می خاست و به صدای سوت کارخانه های اسلحه سازی، دل بستیم بعد از تو ما که جای بازیمان زیر میز بود از زیر میزها به پشت میزها و از پشت میز ها به روی میزها رسیدیم و روی میزها بازی کردیم و باختیم، رنگ تو را باختیم، ای هفت سالگی بعد از تو ما به هم خیانت کردیم بعد از تو ما تمام یادگاری ها را با تکه های سرب، و با قطره های منفجر شده ی خون از گیجگاه های گچ گرفته ی دیوارهای کوچه زدودیم بعد از تو ما به میدان ها رفتیم ((زنده باد، مرده باد)) گفتیم و در هیاهوی میدان ، برای سکه های کوچک آوازه خوان که زیرکانه به دیدار شهر آمده بودند ، دست زدیم بعد از تو ما که قاتل یکدیگر بودیم برای عشق قضاوت کردیم و همچنان که قلب هامان در جیب هایمان نگران بودند برای سهم عشق قضاوت کردیم ...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1390/07/28ساعت 1:26 قبل از ظهر توسط علی |
|
|
آواز عاشقانه ما در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
(آیا) ز یاد رفت و (چرا) در گلو شکست فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
قیصر امین پور
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1390/05/19ساعت 6:12 بعد از ظهر توسط علی |
|
|
با من بگو این از کدام تبصره ی عدل ازلی بود؟! که قبل از داشتنت ... بایستی تو را گم کرده باشم!!!...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1390/03/01ساعت 6:29 بعد از ظهر توسط علی |
|
|
اگر تنهایی سیم خاردار ، آبی آسمان و زرد زمین باشد هدیه من است برای من که خود را در سبد آگهی ها مصلوب نکردم تاریخ از کسی دعوت نکرده است که جام آوای خویش را به افتخار خود بنوشد. احمد رضا احمدی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1390/01/31ساعت 2:55 بعد از ظهر توسط علی |
|
|
ستاره گم شد و خورشید سر زد پرستوئی به بام خانه پر زد در آن صبحم صفای آرزوئی شب اندیشه را رنگ سحر زد پرستو باشم و از بام این خاک گشایم پر به سوی بام افلاک ز چشم انداز بی پایان گردون در آویزم به دنیایی طربناک پرستو باشم و از بام هستی بخوانم نغمه های شوق ومستی سرودی سر کنم با خاطری شاد سرود عشق و آزادی پرستی پرستو باشم ازبامی به بامی صفای صبح را گویم سلامی بهاران را برم هر جا نویدی جوانان را دهم هر سو پیامی تو هم روزی اگر پرسی زحالم لب بامت ز حال دل بنالم وگر پرو ا کنم بر من نگیری که می ترسم زنی سنگی به بالم! فریدون مشیری ------ فرارسیدن عید سبز نوروز و سال نو رو به همتون تبریک میگم . خدا کنه در سال نو بتونیم که: چشمهامون رو بشوییم و دنیا رو جور دیگه ای ببینیم. ------
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1389/12/25ساعت 3:22 بعد از ظهر توسط علی |
|
|
ترانه ی بزرگترین آرزو آه اگر آزادی سرودی میخواند کوچک همچون گلوگاه پرنده ئی هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمی ماند سالیان بسیار نمی بایست دریافتن را که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی است که حضور انسان آبادانی است *** همچون زخمی همه عمر خونابه چکنده همچون زخمی همه عمر به دردی خشک تپنده به نعره ئی چشم بر جهان گشوده به نفرتی از خود شونده غیاب بزرگ چنین بود سرگذشت ویرانه چنین بود
آه اگر آزادی سرودی می خواند کوچک کوچکتر حتی ازگلوگاه یکی پرنده! احمد شاملو رم. دی ۵۵
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1389/12/25ساعت 2:0 بعد از ظهر توسط علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
زندگی رو نمیشه سوا کرد
خوشی ها و ناخوشی هاشو باید در هم ببریم سلام! به وبلاگ من خوش آمدید. (هرگونه برداشت مطلب با ذکر ماخذ-آدرس وبلاگ- بلا مانع است.) |
| آرشیو موضوعی |
|
آموزشی ادبی English Page |
|
RSS
|